فرانتس تشنر ، مقبول احمد ( مترجم : گنجى وآذرنگ )
18
دانش جغرافيايى مسلمانان ( فارسى )
داراى موقعيتى مركزى در جهان بود ، آب و هواى آن معتدل و ساكنان آن زيبا و هوشمند و داراى ملكات فاضله بودند . ولى در نظام جغرافيايى يعقوبى ، بغداد در رديف سامرا آمده است و توصيف او با اين دو شهر آغاز مىگردد . مسعودى جغرافيدان و مورخ نيز ، دربارهء علو مقام عراق نظر مشابهى ابراز مىكند و بغداد را بهترين شهر جهان مىداند . « 1 » بر خلاف اين نويسندگان ، قدامه ، ابن رسته ، و ابن فقيه علاقهء چندانى نسبت به عراق يا ايرانشهر نشان نمىدهند . در نظام آنها اين برترى نصيب مكه و عربستان مىگردد . در كار قدامه ، برترى مطلق از آن مكه است و تمام راههايى كه به مكه منتهى مىگردد ، قبل از راههايى شرح داده مىشود كه از بغداد آغاز شده است . براى عراق نيز از آن جهت اهميت قايل است كه پايتخت مملكة الاسلام است . بدين ترتيب بغداد را با اهميت شمرد ، اما فقط از ديدگاه سياسى و ادارى . بنابراين ، در نظام جغرافيايى قدامه ، گرايش مختصرى از تأكيد بر مفهوم ايرانى ، به آنچه « رهيافت اسلامى » به جغرافيا مىتوان دانست ، مشهود است . گرايش مشابهى نيز در ابن رسته ( اوايل قرن چهارم ) ديده مىشود كه از سنتهاى ايرانى كاملًا عدول كرد و در ترتيب مطالب جغرافيايى خود بالاترين مقام را به مكه و مدينه داد . وى در شرح هفت اقليم نيز ترجيح مىدهد كه اقاليم را به روال يونانى توصيف كند ، نه براساس نظام « كشور » . در آثار جغرافيايى ابن فقيه نيز توصيف مكه پيش از همه مىآيد ، ولى بخش قابل ملاحظهاى از كتاب خود را به فارس ، خراسان ، و غيره اختصاص مىدهد و اقاليم را هم بر
--> ( 1 ) . تنبيه ، ص 34 ؛ ابن فقيه ، ص 195 به بعد